اسكندر بيگ تركمان
682
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
قلعهء تبريز را مجددا تعمير نموده استحكام دهند كه هم موجب فسخ عقيدهء ارباب خلاف و هم باعث اطمينان و ائتلاف مردم شهر تبريز و نواحى گردد منجمان دقيقه شناس ساعتى سعد جهة بناى قلعه تعيين كردند و روز بيست و هشتم شهر ذى الحجة الحرام مطابق اربع عشر و الف حضرت اعلى بنفس نفيس متوجه آن كار شگرف گشته طول و عرض قلعه و بلندى و پهناى جدار را قرار داده چهار دروازه تعيين فرمودند و اطراف اربعهء آن را به ذراع درآورده بر امراء و اعيان سپاه و غلامان و قورچيان و ساير عساكر ظفر شعار و مردم شهر و نواحى قسمت نمودند فرمانبران فرمانده گشته شروع در كار كردند و ارادهء خاطر اشرف بدان متعلق گشت كه تا اتمام قلعه بدار الارشاد اردبيل رفته بشرف زيارت روضهء حضرت سلطان اولالياء و مشايخ عظام و اجداد عاليمقام فردوس احترام مشرف شده از ارواح مقدسه آن برگزيدگان درگاه الهى استمداد همت كرده بازگرديده بدفع اعادى پردازند و بدين عزيمت عظمى در سلخ ماه مذكور متوجه گشته بدان مطلب اعلى و مقصد اقصى فايز گرديدند . خدام رفيع مقام و خدمهء آن روضه جنت احترام را بنوازشات ارجمند مبتهج و مسرور گردانيده صلات و صدقات مستحقان رسانيدند و از راه اهر و مشكين عود نموده بسعادت زيارت سلطان السالكين شيخ شهاب الدين اهرى قدس سره استسعاد يافته در روز بيست و دويم شهر محرم الحرام اربع عشر و الف در ضمان امان حضرت ملك منان بدار السلطنهء تبريز رسيدند و امراء نامدار و اركان دولت سپهر مدار كه به تعمير و ترتيب قلعه مأمور بودند الحق در آن كار يد بيضا [ 476 ] نموده در عرض بيست روز قلعه باتمام رسيد كه تا معماران قضا و مهندسان قدر بناى قلعهء نه رواق سپهر نهاده بروج مشيدهء كه گردون را بكنگرههاى ماه و مهر آرايش و استحكام دادهاند قلعهء به اين متانت و رصانت بدين زودى اتمام نيافته و خندق عميق مانند فكر دقيق عقلا حفر نموده آذوقه و يراق دو سه - ساله از توپ و تفنگ و سرب و باروط و هيمه و نفط و غله و امثال ذلك تعيين فرمودند و الحق اين تدبيرى صايب ورائى ثاقب بود و بر روميان و امراء اكراد و مردم دور و نزديك ظاهر شد كه جنود قزلباش دلبستگى به آن ملك دارند و آسان آسان دست از آن برنميدارند و مستعدان عصر چند تاريخ خوب در باب اتمام قلعه تبريز يافته در سلك بلاغت انتظام دادند از آن جمله جناب اعتماد الدوله حاتم بيك وزير « امن شد تبريز » تاريخ يافته در اين قطعه درج نمود : قطعه قلعهء تبريز چون اتمام يافت * ديدهء اعداى دين را ميخ شد باعث امنيت تبريز شد * « امن شد تبريز » از آن تاريخ شد مسود اوراق را بخاطر رسيد كه تاريخى فكر نمايد شبى در اين انديشه سر بزانوى تفكر داشت خرد خرده بين و طبع انصاف گزين چراغ بينش در خلوتكده دل افروخته اين معنى روشن شد كه جناب آصفى در اين قطعه و تاريخ داد بلاغت داده از اين بهتر چه توان گفت غايتش باصطلاح اهل اين فن اگر تاريخ در آخر مصراع تمام شود بهتر خواهد بود قطعه در وصف تاريخ و مدح قائل در رشتهء نظم در - آورده بود در اين مقام ثبت افتاد اگر در قوافى مجهول و معروف واقع شده باشد در قطعه و قصيده استادان سخنور جايز داشتهاند و در ديوان خلاق المعانى كمال الدين اسمعيل از اين قبيل بسيار است .